Konjunktionen mit Nebensätzen (حروف ربط با جمله‌های وابسته) – Deutsch-Persisch

Hayford Amedji-Dela Anyidoho

In einem Nebensatz steht das konjugierte Verb am Ende.
در جمله‌های وابسته، فعل صرف‌شده در انتهای جمله می‌آید.

Konjunktionen verbinden den Hauptsatz mit dem Nebensatz und zeigen oft Zeit, Grund, Zweck oder Bedingung an.

حروف ربط، جمله اصلی را به جمله وابسته وصل می‌کنند و اغلب زمان، دلیل، هدف یا شرط را بیان می‌کنند.


1. obآیا، که آیا

Regel: Leitet eine Ja-/Nein-Frage als Nebensatz ein.
قانون: یک سؤال بله/خیر را به صورت غیرمستقیم بیان می‌کند.

Beispiele:

  • Weißt du, ob sie kommt? – آیا می‌دانی که او می‌آید؟
  • Ich frage mich, ob das stimmt. – از خودم می‌پرسم که آیا این درست است.
  • Sie weiß nicht, ob er zu Hause ist. – او نمی‌داند که آیا او در خانه است.
  • Er fragt, ob wir mitkommen. – او می‌پرسد که آیا ما همراه می‌آییم.

2. wo / wohinکجا / به کجا

Regel: Fragt nach Ort (wo) oder Richtung (wohin).
قانون: درباره مکان یا جهت سؤال می‌پرسد.

Beispiele:

  • Ich weiß nicht, wo er wohnt. – نمی‌دانم او کجا زندگی می‌کند.
  • Sag mir, wohin wir gehen. – به من بگو به کجا می‌رویم.
  • Kannst du mir sagen, wo das ist? – می‌توانی به من بگویی که این کجاست؟/میتوانی به من بگویی آن کجاست
  • Er hat gefragt, wohin sie fliegt. – او پرسید که او به کجا پرواز می‌کند.

3. daچون، از آنجایی که

Regel: Gibt einen Grund an.
قانون: دلیلی را بیان می‌کند.

Beispiele:

  • Da es regnet, bleiben wir zu Hause. – چون باران می‌بارد، در خانه می‌مانیم.
  • Da ich krank war, konnte ich nicht kommen. – از آنجایی که مریض بودم، نتوانستم بیایم.
  • Da er kein Auto hat, nimmt er den Bus. – چون ماشین ندارد، اتوبوس می‌گیرد.
  • Da sie müde ist, schläft sie. – چون خسته است، می‌خوابد.

4. alsوقتی که (در گذشته)

Regel: Für ein einmaliges Ereignis in der Vergangenheit.
قانون: برای رویدادهای گذشته که یک‌بار اتفاق افتاده‌اند.

Beispiele:

  • Als ich klein war, hatte ich einen Hund. – وقتی بچه بودم، یک سگ داشتم.
  • Als wir uns trafen, war es schön. – وقتی همدیگر را دیدیم، زیبا بود.
  • Als sie ankam, war ich schon weg. – وقتی او رسید، من رفته بودم.
  • Als er das hörte, lachte er. – وقتی این را شنید، خندید.

5. nachdemبعد از اینکه

Regel: Etwas passiert nach etwas anderem.
قانون: چیزی بعد از چیز دیگر اتفاق می‌افتد.

Beispiele:

  • Nachdem wir gegessen hatten, gingen wir spazieren. – بعد از اینکه غذا خوردیم، رفتیم پیاده‌روی.
  • Nachdem sie gegangen war, rief er an. – بعد از اینکه او رفت، تماس گرفت.
  • Nachdem ich das Buch gelesen hatte, schrieb ich den Test. – بعد از اینکه کتاب را خواندم، آزمون را نوشتم.
  • Nachdem der Film zu Ende war, gingen wir nach Hause. – بعد از اینکه فیلم تمام شد، به خانه رفتیم.

6. bevorقبل از اینکه

Regel: Etwas passiert früher als etwas anderes.
قانون: چیزی قبل از چیز دیگری اتفاق می‌افتد.

Beispiele:

  • Ich esse etwas, bevor ich gehe. – قبل از اینکه بروم، چیزی می‌خورم.
  • Bevor du gehst, räum bitte auf. – لطفاً قبل از رفتن، مرتب کن.
  • Ruf mich an, bevor du kommst. – قبل از اینکه بیایی، به من زنگ بزن.
  • Bevor es dunkel wird, fahren wir los. – قبل از اینکه هوا تاریک شود، حرکت می‌کنیم.

7. seit(dem)از زمانی که

Regel: Ein Zustand, der in der Vergangenheit begann und noch andauert.
قانون: وضعیتی که در گذشته آغاز شده و هنوز ادامه دارد.

Beispiele:

  • Ich wohne hier, seitdem ich 20 bin. – از وقتی ۲۰ ساله شدم، اینجا زندگی می‌کنم.
  • Seitdem er studiert, hat er wenig Zeit. – از وقتی که درس می‌خواند، وقت کمی دارد.
  • Seit ich in Deutschland bin, lerne ich Deutsch. – از وقتی که در آلمان هستم، آلمانی یاد می‌گیرم.
  • Seitdem sie arbeitet, ist sie selbstständig. – از وقتی کار می‌کند، مستقل شده است.

8. um … zuبرای اینکه …

Regel: Gleiches Subjekt in Haupt- und Nebensatz.
قانون: فاعل در هر دو جمله یکی است.

Beispiele:

  • Ich lerne, um Deutsch zu sprechen. – درس می‌خوانم تا آلمانی صحبت کنم.
  • Sie spart, um ein Auto zu kaufen. – او پس‌انداز می‌کند تا ماشین بخرد.
  • Wir fahren früh los, um pünktlich zu sein. – زود حرکت می‌کنیم تا به‌موقع برسیم.
  • Er trainiert, um fit zu bleiben. – تمرین می‌کند تا سالم بماند.

9. damitتا اینکه، به‌طوری‌که

Regel: Unterschiedliche Subjekte im Haupt- und Nebensatz.
قانون: فاعل در جمله اصلی و وابسته متفاوت است.

Beispiele:

  • Ich erkläre es dir, damit du es verstehst. – برایت توضیح می‌دهم تا اینکه آن را بفهمی.
  • Er spricht laut, damit alle ihn hören. – بلند صحبت می‌کند تا همه صدایش را بشنوند.
  • Sie geht früh schlafen, damit sie fit ist. – زود می‌خوابد تا سالم بماند.
  • Wir üben, damit wir besser werden. – تمرین می‌کنیم تا بهتر شویم.

10. so … dassآن‌قدر … که

Regel: Zeigt eine Folge (Konsequenz).
قانون: نتیجه‌ای را نشان می‌دهد.

Beispiele:

  • Es war so kalt, dass ich fror. – آن‌قدر سرد بود که یخ زدم.
  • Er ist so müde, dass er einschläft. – آن‌قدر خسته است که خوابش می‌برد.
  • Sie ist so nett, dass alle sie mögen. – آن‌قدر مهربان است که همه او را دوست دارند.
  • Der Film war so spannend, dass ich nicht aufhören konnte. – فیلم آن‌قدر هیجان‌انگیز بود که نمی‌توانستم متوقف شوم.

11. obwohlاگرچه، با اینکه

Regel: Gegensätzlich zum Hauptsatz.
قانون: بر خلاف جمله اصلی.

Beispiele:

  • Ich gehe spazieren, obwohl es regnet. – با اینکه باران می‌بارد، پیاده‌روی می‌کنم.
  • Obwohl er müde ist, arbeitet er. – با اینکه خسته است، کار می‌کند.
  • Sie kommt, obwohl sie krank ist. – با اینکه مریض است، می‌آید.
  • Obwohl ich wenig Zeit habe, helfe ich dir. – با اینکه وقت کمی دارم، به تو کمک می‌کنم.

12. wennاگر / وقتی که (تکراری یا آینده)

Regel: Für Bedingungen oder wiederholte Situationen.
قانون: برای بیان شرط یا اتفاقات تکراری.

Beispiele:

  • Wenn ich Zeit habe, helfe ich dir. – اگر وقت داشته باشم، به تو کمک می‌کنم.
  • Wenn sie kommt, machen wir Kaffee. – وقتی که می‌آید، قهوه درست می‌کنیم.
  • Ich lache, wenn er das sagt. – وقتی این را می‌گوید، می‌خندم.
  • Wenn ich müde bin, schlafe ich. – وقتی خسته‌ام، می‌خوابم.

13. wieچگونه، همان‌طور که

Regel: Art und Weise oder Vergleich.
قانون: روش یا مقایسه را نشان می‌دهد.

Beispiele:

  • Ich weiß nicht, wie das funktioniert. – نمی‌دانم چگونه کار می‌کند.
  • Sag mir, wie du das gemacht hast. – به من بگو چگونه این را انجام دادی.
  • So, wie du es gesagt hast, stimmt es. – همان‌طور که گفتی، درست است.
  • Wie er spricht, ist interessant. – نحوه صحبت کردنش جالب است.

14. (an)stattبه‌جای اینکه

Regel: Alternative Handlung, oft mit Infinitiv.
قانون: بیان عمل جایگزین، اغلب با مصدر.

Beispiele:

  • Anstatt zu lernen, spielt er. – به‌جای اینکه درس بخواند، بازی می‌کند.
  • Komm mit, anstatt zu Hause zu bleiben. – همراه بیا، به‌جای اینکه در خانه بمانی.
  • Sie schläft, anstatt aufzuräumen. – می‌خوابد، به‌جای اینکه مرتب کند.
  • Statt Kaffee trinke ich Tee. – به‌جای قهوه، چای می‌نوشم.

Leave a comment